تبليغاتX
تنهای تنها

دوست معمولي، دوست واقعي

برگرد...

دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تو را ببيند.
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.

دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند.
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.

دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.

دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟

دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.

دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکند و منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني.
دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.

دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود.

دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند.
 

+ نوشته شده توسط ابراهیم در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 و ساعت 20:28 |

وای از خشم زمین

+ نوشته شده توسط ابراهیم در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت 13:14 |
                 به یاد مادرم

مادر كاملترين گام در حيات بشري است

اشكهاي مادر باران صلح اي بر زندگي است

مادر جايزه نفيس اي است كه به خوشبخت ترين بشر هديه گريده است

مادر جويباري است به زلالي كوثر

مادر گرانبهاترين دري است كه در صدف عصمت پرورده شده است

مادر قطره اشكي است كه بر روي محبت مي ريزد

مادر معلم صلح و عاطفه است

مادر اسوه استقامت و ايثار است

مادر شريك دردها و رنجهاي بي پايان بشري است

مادر آيتي روشن از رسالت و نشانه اي گويا از زندگي است

مادر گرمايي است بر سوز سرما

مادر الگوي حق باوران و پارسايان وزاهدان است

مادر مرهمي است بر درد و آلام و زخمها

مادر بهترين تابلوي آفريدگار است

سلام بر آن دل آسماني

سلام بر تو اي گنجينه پاكي

سلام بر تو اي آينه محبت و عاطفه

هميشه و در تمام عمرم به يادت خواهم بود (( پسرت ))
+ نوشته شده توسط ابراهیم در جمعه سی و یکم خرداد 1387 و ساعت 11:38 |
+ نوشته شده توسط ابراهیم در جمعه سی و یکم خرداد 1387 و ساعت 11:35 |
http://groups.yahoo.com/group/salijoon-groups
+ نوشته شده توسط ابراهیم در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 20:39 |
لحظه ای کنار پنجره بایست و به ریزش تند باران نگاه کن.

دیدن باران حتی از پشت پنجره ی بسته هم زیباست.

به مردی بنگر که برای دیدار تو

شبانه به راه افتاده

و به ریزش تند باران اعتنا نکرده.

چشمانش

تمنای دیدن را با خود آورده

و لبانش واژه ی سلام را.

او می خواهد به تو و به باران سلام بگوید.

لحظه ای کنار پنجره بایست و به ریزش تند باران نگاه کن.

خواهی دید که مسافر

بدون نگاه

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 21:44 |
+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 21:37 |
+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 21:36 |
+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 21:35 |
با اجازت روغن ماشينتو خالي كردم به جاش خون جيگرمو ريختم تا هر وقت استارت زدي به عشقت بسوزم
ذت زياد !!
peace sign
+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 17:11 |


Powered By
BLOGFA.COM